Archive for جولای 11th, 2008
حکم اعدام فرزاد کمانگیر تایید شد
بر اساس خبر سایت گویا نیوز حکم اعدام فرزاد کمانگیر معلم وفعال حقوق بشری کرد اهل کامیاران که پارسال در پی اعتراضات معلمان دستگیر و سپس به مرگ محکوم شد توسط دیوانعالی کشور تائید شد .
1 comment جولای 11, 2008
وقتی دکترها پول بیمار را می بینند
نمی دانم این چه حکمتی است که وقتی پای پول درمیان است آنچه که مهم نیست انسان وشخصیت او به صرف انسان بودن هست . هیچ موقع پاتون به مطب پژشکان افتاده یا نه؟ البته امید وارم که نیافتاده باشد و همینگونه در آینده نیافتد. البته امیدوارم از اون آدمایی نباشید که با افتخار و گردن افراخته می گویند هنوز در 10 تا 15 سال گذشته برگی ار دفترچه بیمه اشان کنده نشده ( البته اگر بیمه باشد ) و یا پولی بابت ویزیت و نسخه پژشک نداده ام چراکه برای اطمینان از سلامتی خودتون هم که شده باید حداقل سالی یکبار بدن خود را چک آپ کنید .پس بهتر برگ از دفترچه اتان کنده شود تااینکه یکمرتبه در سنین بالا با یک سردرد یا دردهای که علائم بیماری هستند متوجه شوید که ای بابا بدن اتان با آن زیبایی حامل چه نوع بیماریهای خطرناک بوده ولی شما نمی دانستید. راستش من با همین چک آپهای سالانه متوجه بیماری خاص خودم شدم . بگذریم برگردیم به اصل مطلب . وقتی متوجه بیماریتان می شویدبرای درمان فورا به فکر یک پژشک می افتید . روز بعد پیش فلان دکتر شهر یا محل اتان می روید . جناب دکتر برای اینکه بفهماند آدم خوبی هست می گه خوب عزیزم مشکل شما چیست ؟ ته دلت غش می ره که عجب آدم خوبی هست و این با تصورات شما از پژشکان که مردم می گویند فرق می کنه . به فکر حرف همسایه ها و دوستان و آشنایان می افتید که دائم از بی توجه بودن پژشکان به حرف بیماران هنگام تشریح درد و مشکل خود می نالند . به همه آنها شک می کنید و دردل بهشان می گید عجب آدمهای بی انصافی که از این موجودات بد می گند . خلاصه بعد از لحظاتی به خودتان می آییدو از مشکل خودتان شروع به گفتن می کنید فلان جام درد می کنه ؛ عرق می کنم و چشمتون هم به دکتر هست که می بینی کاغذوقلمی را برداشت وضمن گفتن یک اسمی که تا به حال به گوشت نخورده شروع به نوشتن روی کاغذی می کنه . شماهی علائم را می گید و اونهم هم می نویسه و هم صحبت می کنه و اصلا توجه نمی کنه که جنابعالی چی داری بلغور می کنی . ناامید می شی و بعد ساکت ولی جناب دکتر هی کلمات انگلیسی و لاتین را بهت تحویل می ده و توهم نگاهش می کنی مات ومبهوت . نسخه را بهت می ده و سفارش می کنه دوهفته بعد بیا . دوهفته بعد با کلی آزمایش و ورق وکاغذ زیر بغل می ری پیش جناب دکتر . حالا درد جدیدی را بهت معرفی می کنه که کلی با قبلی فرق داره . متوجه می شی که راه را اشتباه اومدی . می ری پیش دکتر دیگه که شاید بهتر باهات کنار بیاد و حداقل حرفهات گوش کنه .، اونهم مثل همان قبلی هست . تفاوت در اسمشان است وبس . اما نسخه ات با قبلی کمی متفاوت است . بازهم می شنوی که دوهفته دیگه بیا .دو هفته بعد می ری و همینطور هفته ها می گذردو شما می ری پژشک ولی اثری از درمان در بیماریت نمی ببینی . خسته می شی دیگه دکتر هم نمی روی تا اینکه درد کلافه ات می کنه و کار به جای باریکی می کشه و به بیمارستان می برندت . اونجا می فهمی که اصلا درد چیزی نبوده که به بیمارستان بکشد و با تشخیص درست می شد از پیش روی آن جلوگیری کنی . در آنجاست که می فهمی حرف مردم چقدر به واقعیت نزدیک هست .آنچا که می گویند : ویزیت کردن بیشتر پول بیشتر . اینجاست که می توان فهمیدپول یعنی همه چیز در همه جا.
Add comment جولای 11, 2008
GMail/kian