آغازی دیگر
ژوئن 13, 2009
پایان شب بود که خنده بر لب خشکید و اشک در چشم غلتید ، بغض در گلو بن بستی در راه فریاد ، باور نکردنی بود آنچه دیده و شنیده می شد .
دست بر کیبورد نمی رقصد که اکنون راه بسته شد .
پایان راهی کهنه اکنون آغاز شد و آغازی در پی راهی دیگر آغاز شد .
پایان راهی بود که امید بود به آن برای فلاح .
کشتی دیگری باید از نو ساخت با کشتی بان دیگری .
Entry Filed under: عمومی. .
GMail/kian
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed