اوج

موهایت افشان

لب هایت لرزان

چشمانت خمار

سینه ات عریان

،

من سراسر اشتیاق

ناگاه یک تن می شویم

del.icio.us Tags:

نوامبر 26, 2013 at 9:30 ق.ظ. بیان دیدگاه

معلمی شغل است؟

مهدی بهلولی را به واسطه نوشته هایش در باره آموزش و پرورش و مسائل آن می شناسم و البته پیگیر نوشت هایش . ظاهرا و بنا به شواهد ایشان از اعضای کانون صنفی معلمان ( ممئن نیستم)هست که اتفاقا دست به قلم خوبی دارند ،اخیرا روزنامه آرمان مطلبی از ایشان منتشر کرد که حاوی نکاتی قابل توجه و نقد بود. همان مطالب را در صفحه فیس بوک خود نیز گذاشتند. لب کلام ایشان این است که نظام رتبه نبدی برای معلمان صلاح نیست اجرا شود ، این طرح هیچ انگیزه ای رادرمعلمان  ایجا نمی کند ، این طرح باعث مدرک گرایی در آموزش و پرورش می شود ، معلمی علاقه است و چیزهای دیگر.

در اینجا می خواهم با اجازه ایشان نقدی بر این سخنان بنویسم باشد که ایشان نرنجند:

1- یادم می آید کانون صنفی معلمان در یکی از بیانیه های خود در سال  های قبل یکی از خواسته های صنفی خود را برقراری نظام همترازی معلمان با همترازهای خود ر دانشگاهها اعلام کرده بود: اولین سوال این است که جناب آقای بهلولی امروز با دیروز چه فرقی کرده است که آن سال ها و دیروز شما همراه با دوستان خود در کانون صنفی معلمان خواهان اجرای همترازی بودید اما امروز که چنین لایحه ای توسط دولت ( به انگیزه ای دولت کاری ندارم)تهیه شده و ظاهرا قرار است به مجلس ارائه شود ( اگر شده من اطلاعی ندارم) یکی از اعضای کانون طبل مخالفت می زند؟ ظاهرا خیلی از دوستان از آنجایی در صورت تصویب این طرح برای دولت بعدی هزینه بر است با تصویب چنین طرحی بنا به خواسته و عوامل سیاسی مخالف اند.

باید همین جا بنویسم من مانند خیلی از این دوستان علاقمند به اصلاحات و دولت بعدی هستم و از طرح هایی که دولت فعلی در اواخر عمرش می خواهد به اجرا  گذاردیا به اجرا گذاشته همانقدر نگرانم که دوستان ، اما این دلیلی نمی شود تا کسی که عضو یک نهاد صنفی است رفتار دوگانه داشته باشد( و البته خودم) چرا که اعضای آن صنف و سایر علاقمندان به آن همه رفتارها و کنش ها و واکنش ها رامی بینند و سپس قضاوت می کنند مگر می شود گروهی در یک برهه از زمان یک خواست را مد نظر قرار دهد وبرمبنای آن اعلامیه و بیانیه  دهد و در برهه از زمان دیگر بنا به دلایل سیاسی آن خواست را نادیده بگیرد. این گونه رفتارها است که باعث می شود تا اعضا و علاقمندان و حامیان صنف نسبت به آن گرو ها و اهدافشان دچار تردید بشوند ، لذا اصناف نتوانند جایگاه ، نفوذ و تاثیر گذاری خود را در جامعه و دولت حفظ کنند و از موضع قدرت با نهادهای سیاسی ، اجرایی ، قانونی به تعامل بپردازند و اهداف صنفی خود را پیش ببرند. نگاهی به کارنامه انجمن اسلامی معلمان این واقعیت تلخ را به خوبی نشان می دهد. میزان تاثیر کانون صنفی معلمان در ابتدای تشکیل و اکنون را مقایسه کنید تا عمق درد را دریابید. همین رفتارهای متناقص هست که یک گروه را به محاق می برد و نهایتا باعث اضمحلال یا حداکثر دچار روزمرگی می کند.

2- ما عادت کرده ایم شعارهای دیگران را دنبال کنیم و خود نیز گرفتار همان شعارها بشویم  . یکی از شعارهای که در جوامع دانشگاهی ، اموزشی ، فرهنگی و سیاسی مطرح است مذمت مدرک گرایی است ، آری مدرک گرایی بد است اما اگر کسی به دنبال ارتقای سطح علمی خود باشد  و درس خواند لابد به آن مدرکی می دهند ، زمانی مدرک گرایی بد است که طرف با حیله های مختلف بدنبال اخذ مدرک باشد بدون این که مطالعه ای عمیق انجام دهد. در نظام آموزشی عالی و آموزش و پرورش هر دو گروه وجود دارند ولی آیا این مجوزی می شود که تحصیل و ارتقای سطح علمی توسط معلمین را مذموم بدانیم ؟ باید ریشه این نابسامانی را یافت سپس آن را از بین برد نه کسی را که به دنبال تحصیل است  . مشکل آنجاست که وقتی کسی دنبال علم می رود و وارد نظام آموزش عالی کشور می شود می داند که مدرک را گرفته به عبارتی مهم این است که از قیف کنکور رد شود ، نظام آموزشی در سطح عالی باید اصلاح شود که اگر کسی وارد آن شد( به خصوص که الان در خیلی دانشگاهها می توان بدون کنکور وارد شد) نتواند به راحتی مدرک کسب کند مگر اینکه سواد و اطلاعات لازم آن علم و تخصص را در حد استانداردهای لازم وعلمی روز راداشته باشد ، در این صورت ماهی سفید بکار نمی آید؟ کسی هم به راحتی دنبال تحصیل و به درد سر انداختن خود برای مدرک نمی رود چرا که می داند باید راه سختی را طی کند تا علم لازم در یک تخصص را کسب کند. آن وقت کسی که مدرک بالاتر دارد مطمئنا دانش بیشتری دارد و انگیزه ،اثر گذاری و کارایی آموزشی اش هم بیشتر است.

3- این اندیشه که فرقی بین لیسانس و فوق لیسانس در آموزش و پرورش از نظر آموزش وجود ندارد گزاره ای است که براحتی نمی توان آن را تصدیق کرد.چه کسی می تواند چنین مدعایی را ثابت کند.  وقتی که میزان سواد دو شخص با دو مدرک ذکر شده مقایسه شود آن وقت می توان پی برد که این گزاره چندان صادق نیست ( البته کسی که بر اساس استاندارد علمی دنیا تحصیل کرده باشد). لذا بر اساس همین گزاره نتیجه می گیردکه نظام رتبه بندی منجر به تفاوت گذاری بین معلمان می شود که انگیزه خیلی ها را از بین می برد فلسفه ای که می گوید دیگران پیشرفت نکنند و همه در یک سطح باقی بمانند تا انگیزه ها از بین نرود .آیا این همان فلسفه ای نیست که ظلم بالسویه راعدل می داند؟ در این صورت معلمان چنین نظامی نباید در س بخوانند نباید سطح علمی خود  را ارتقاء دهند که انگیزه دیگران از بین نرود . حال اگر کسی خواست پیشرفت کند چه ؟ باید آموزش و پرورش را رها کند؟ آیا واقعا کسب مدارج عالی و تلاش برای کسب امتیازات بیشتر منجر به مرگ انگیزه ها می شود یا که خود باعث ایجاد انگیزه و تلاش بیشتر می شود؟ نگاهی به کارنامه بعضی از اساتید برجسته ایران این نکته را ثابت می کند که برترین استید این مرزو وبوم از همین معلمی شروع کرده اند. با این دیدگاه هرکس به آموزش و پرورش وارد شد باید در همان سطح علمی خود درجا بزند و بدنبال کسب مدارج عالی نرود، آیا به این نمی گویند ظلم؟

4- یکی از مشکلاتی که گریبانگیر معلمین است کمی حقوق ومزایای مادی  است . از مزایای مدارک بالا حقوق بیشتر نسبت به مدارک پائین تر است . چرا معلمان نباید به دنبال راهی مشروع ، مفید باشند تا اندکی حقوق خود را افزایش دهند؟ کجای این کار  ایراد دارد؟ از یک طرف مخالف طرح رتبه بندی معلمان هستیم چون ممکن است به دولت بعدی فشار مالی بیاورد و از طرف دیگر مخالف اخذ مدرک بالاتر توسط هرکسی که خود را لایق و شایسته می داند؟ کجای این کار منطقی و عادلانه است؟ ادعای عجیب دیگری که مطرح می شود این است که افزایش حقوق ایجاد انگیزه نمی کند، کیست که نداند یکی از راه های ایجاد انگیزه  امکانات مادی و افزایش حقوق است ؟ وقتی معلمی بداند از حقوق مکفی برخوردار است یا امکانات مادی مناسبی برخوردار است که می تواند با آن حداقل های مورد نیاز برای تامین زندگی شرافتمندانه را داشته باشد دغدغه ی کمتری دارد و با آسایش خاطر بهتر وبیشتری خود را برای کلاس رفتن آماده و مهیا می کند و در هنگام تدریس ناگهان به فکر تامین اجاره خانه اش نمی افتد. آیا چنین معلمی می تواند فاقد انگیزه باشد؟ یا این ادعا که افزایش حقوق ایجادانگیزه نمی کند یا خود را فریب می دهیم  و یا قصد تخطئه دیگران  برای رسیدن به مقاصد دیگر.همانطور که گفته شد یکی از راه های ایجاد انگیزه افزایش حقوق است، البته حقوقی متناسب با دیگر دستگاههای دولتی. نباید افزایش سالیانه حقوق را که ناشی از افزایش نرخ تورم است معادل افزایش حقوق متناسب با دیگر دستگاههای دولتی همتراز در نظر گرفت ، زیرا این افزایش سالیانه ناشی از نرخ تورم شامل همه دستگاهها می شود و وضعیت نا عادلانه بین آموزش و پرورش را با دیگران از بین نمی برد و تغییری در وضعیت معیشتی معلمان ایجاد نمی کند.در واقع افزایش حقوق نیست بلکه هماهنگی حقوق با میزان تورم سالیانه است.

5- معلمی شغل است و بس. شعاری که در این سال ها از دهان خیلی از مدیران میانی و عالی نظام آموزشی و حتی نظام سیاسی شنیده شده و می شود و شنیده خواهد شد» معلمی شغل نیست عشق است ،علاقه است». آقای بهلولی و نظردهندگان صفحه فیس بوک او هم در چنبره شعار زدگی افتاده اند و این شعار را تکرار کرده اند. فراموش نباید کرد که معلمی شغلی است مانند همه مشاغل دیگر که نیاز به ویژگی ها خاص خود دارد. امروزه یک فرد برای بدست آوردن شغل معلمی علاوه بر داشتن مدرک لازم  وشرایط علمی مناسب آن باید یک سری آموزش ها  و مهارت های لازم را قبل از ورود به کلاس درس کسب کند و البته در کنار این عوامل علاقه و عشق  یکی از شرایط لازم برای کسب این شغل مثل مشاغل دیگر است. پژشک یا کارگری که بدون عشق و علاقه شغل خود را انتخاب کنند یاس و دلزدگی و ناامیدی و شکست سرنوشت اورا رقم می زند. برای معلمی هم همین است.اگر بپذیریم معلمی شغل است لذا باید امتیازانی را که یک شغل برای صاحب آن به ارمغان می آورد شغل معلمی هم برای فردی که در این جایگاه قرار می گیرد باید به همراه داشته باشد امتیازتی نظیر حقوق ، منزلت ، احترام و غیره. با داشتن صرف عشق و علاقه نمی توان در یک شغل موفق بود و نمی توان امتیازات خاص آن ر ابدست آورد. عشق تنها برای فرزند معلم نان و کیف و کفش نمی شود و برای بیمار او دارو.

کسانی این شعارها را بکار می برند که تا کنون در مناصب مدیریتی خود نتوانسته اند به خواست های معلمان پاسخ دهند و شکست خورده اند و می خواهند با این حربه ضعف های نظام آموزشی و دولت را در تامین خواست های معلمین بپوشانند و با این شعارها معلمان را دچار غرور کاذب کنند تا خود را فراموش کنند و یا کسانی هستند بنا به مصالح سیاسی خود این گونه خود را به فراموشی می زنند.

ژوئیه 21, 2013 at 4:58 ب.ظ. 2 دیدگاه

ابیاتی از رضی الدین آرتیمانی

ابیات زیر از ساقی نامه رضی الدین آرتیمانی شاعر و عارف دوره صفوی است که به مذاقم خوش آمد و انتخاب مردم و اینجا گذاشتم ، شاید کس دیگری هم به آن ذوق کرد.

………….

نماز ار نه از روی مستی کنی

به مسجد درون بت‌پرستی کنی

به مسجد رو و قتل و غارت ببین

به میخانه آی و فراغت ببین

به میخانه آی و حضوری بکن

سیه کاسه‌ای کسب نوری بکن

چو من گر ازین می تو بی من شوی

بگلخن درون رشک گلشن شوی

چه میخواهد از مسجد و خانقاه

هر آنکو به میخانه برده است راه

نه سودای کفر و نه پروای دین

نه ذوقی به آن و نه شوقی به این

برونها سفید و درونها سیاه

فغان از چنین زندگی آه، آه

همه سر برون کرده از جیب هم

هنرمند گردیده در عیب هم

خروشیم بر هم چو شیر و پلنگ

همه آشتیهای بدتر ز جنگ

فرو رفته اشک و فرا رفته آه

که باشند بر دعوی ما گواه

بفرمای گور و بیاور کفن

که افتاده‌ام از دل مرد و زن

……..

دسامبر 14, 2012 at 6:19 ب.ظ. ۱ دیدگاه

کیست مقصر حادثه دبستان شین؟

باز حادثه یی تاثر برانگیز اتفاق افتاد و آتش دانش آموزان یک کلاس مدرسه ابتدایی دخترانه شین در چنگال شعله های خود گرفتار کرد و برای همیشه داغ آتش را بر گونه های زیبای کودکان معصوم و دل های والدین آنها بر جای گذاشت تا هر زمان نگاهی به خود در آینه یا آب می افکنند نفرینی از سر خشم وعصبانیت نصیب مقصران ناشناخته آن بنمایند شاید اندکی آرامش پیدا کنند. تاکنون بنا بر اخبار دونفر از این غنچه های زیبا سر بر بالین سرد لحد گذاشتند و از درد و رنجی که با همکلاسی های زنده اشان تا پایان عمر همراه خواهد بود ، خلاص شدند اما داغ مرگ جانفزای خود را بر دل پدران ومادران خود ،که برای آنها امیدها داشتند ، گذاشتند.

در این میان مقصر کیست؟ سوالی است که مکرر پرسیده می شود و هرکس بنا بر تفسیر و برداشت های خود پاسخی می دهد و اما عده ای از مسئولین برای فرار از مسئولیت طبق روال سیستم اداری ایران معلم رامقصر دانستند ، یعنی همان کسی که در سیستم اداری ایران ضعیف ترین ، بی پناه ترین است و همیشه محکوم ، والبته سپر بلای مسئولین نالایق در هر رده از مقام اداری.

مثل هر حادثه ی دیگری که در گذشته اتفاق افتاده است این هم بعد از مدتی به فراموشی سپرده می شود ، و آنچه باقی می ماند صورتها و دستهای  سوخته و گوشت آلود و بد فرم بی پناهانی باقی می ماند که تا گور همراه و مایه آزارشان است.

اما آنچه در بین شمار مقصران نامبرده نیست و کمتر کسی به آن اشاره می کند یکی نقش مجلسیان و سیاسی کاری آنها در همه مجالس  دوران اخیر ایران است و دیگری نقش کمرنگ آموزش ضمن خدمت مهارتهای کنترل ومقابله با خطرات .

اولی بر می گردد به اصلی از اصول قانون اساسی مبنی بر آموزش رایگان برای همه ، که دستاویزی می شود بر ای دراز کردن رقیب در قدرت برای مجلسی ها . اینان از یک طرف موقع تصویب بودجه آموزش و پرورش برای درگیر کردن وزیران این وزارتخانه عریض و طویل مفلوج و دراز نمودن آن خست به خرج می دهند ، چنان که اکنون بسیاری از مدارس در تامین هزینه های جاری سالیانه خود نظیر آب و برق و کاغذ  با مشکل روبرو هستند، اینان فکر می کنند همه بودجه به جیب کوچک معلمان خواهد رفت ، که باعث رضایت آن ها از وزیر و دولت می شود و سر مجلسی ها و گروه های حامی آنها از رای عظیم معلمان بی کلاه می ماند و از طرف دیگر اگر مدیران مدارس برای تامین  هزینه های جاری خود دست خود را با شرمندگی پیش اولیا دراز کند، صدای  مجلسی ها به هوا می رود که ای داد ای بیدادآموزش و پرورش قانون اساسی را زیر پا گذاشته است و قانون را هیچ گرفته است ، وزیر را  به مجلس می کشند تا حساب کشند . اینان از یک طرف این وزارتخانه فشل را از نظر بودجه در مضیقه می گذارند ، البته که در این بین دولت هم بی نقش نیست ، از طرف دیگر مانع دریافت کمک از والدین برای تامین امکانات مالی و پولی مورد نیاز مدارس می شوند . صدا و سیما هم روی این اصل در هنگام ثبت نام مدارس چنان  تاکید  و مانور می دهد که هرکس نداند فکر می کند قانون اساسی تنها یک اصل دارد و بس و یا تنهاهمین اصل است که زیر پا گذاشته می شود. با این وجود چگونه انتظار تهیه تجهیزات گرمایشی و سرمایشی لازم برای مدارس می رود در حالی در تامین هزینه معمولی درمانده و نگران هستند؟ نتیجه آن می شود که مدارس و مدیران آنها تنها می مانند ، هم از طرف دولت رها شده اند و هم از طرف  والدین .

کیست که نداند اینان که چنین گرفتار نادانی مدیران و مسئولین نابلد شده اند در فقر هستند اما شاید اگر دست مدیر مدرسه باز بود بخاری بهتری می خرید یا کلاسی بهتر را تجهیز می کرد؟

دومی آموزش معلمان و دبیران است که در  زمینه کنترل و مقابله با چنین حوادثی بسیار کمرنگ یا هیچ است. هر سال عناوین آموزشی زیادی برای معلمها در مرکز ضمن خدمت طراحی و انتخاب می شود که جای این نوع آموزش ها خالی است . آموزش هایی که داده می شوند معمولا ارتباط کمی با مسائل مورد نیاز معلمان دارد ولذا معلمان فقط برای کسب امتیاز آن در برنامه های ضمن خدمت شرکت می کنند ؟ کمتر معلمی بلد است که یک کپسول آتش نشانی را مورد استفاده قرار دهد . چون معلمان برای مقابله با حوادثی از این قبیل آموزش ندیده اند در پاره ای مواقع خود هم قربانی می شوند چون که نمی توانند تصمیم درست و به موقعی را اتخاذ کنند لذا سردر گم می شوند و دچار فشارهای محیطی و روحی ، کسی هم که سردرگم و دچار استرس است نمی تواند خوب تصمیم بگیرد . بسیاری از حوادثی که در گذشته و اکنون اتفاق افتاده است می توانست با یک تصمیم ساده و در عین حال درست تلفاتی چنین سنگین نداشته باشد.

ناگفته پیداست که عوامل زیادی وجود دارد که می تواند مقصر فلمداد شود و من هم سعی در انکار آنها ندارم .

وزیر فقط خوب بلد است در رسانه ها تبلیغ کند و دم از هوشمند شدن مدارس و برنامه های خود بزند بی آنکه به چنین مسائلی بپردازد ، هوشمند شدن مدارس یکی از همین تبلیغات دهان پرکن اما فاقد جنبه عملی که با با تجهیز یک کلاس در یک مدرسه در حقیقت هوشمند شدنی در کار نیست ، در حالی که مدارس زیادی در جبران هزینه های معمولی خود در گل مانده اند.

ناگفته نماند من برای وزیر در مورد برخی مسائل ساختمانی نامه نوشته و فرستاده ام ، اما هراندزه من شمای خوانند احتمالی را دیده ام جواب نامه ام را دریافت کرده ام .

دسامبر 11, 2012 at 5:44 ب.ظ. بیان دیدگاه

شجونی باز هم همه را خائن خواند!

شیخ حعفر شجونی را آشنایان به جریانهای سیاسی ایران دست کم از اول ریاست جمهوری احمدی نژاد بدلیل مواضع تند و بی منطقش می شناسند ، گر چه در افواه عمومی کسی او را نمی شناسد و شناخته شده نیست . وی در دوره ریاست جمهوری احمدی نزاد به شدت از مواضع او دفاع کرده و می کند ، این در حالی است که رئیس جمهور در حال خواندن غزل خداحافظی است و اصول گرایان به شدت او و مواضعش را به چالش می کشانندوکمتر اصولگرایی حاضر به دفاع از او است . در اخرین مواضعش در مصاحبه با اعتماد( اینجا بخوانید) هاشمی رفسنجانی و خاتمی را خائن نامیده است . اگر چه هیچ دلیل منطقی را برای ادعای خود ارائه نمی دهد.

او از همدرسان هاشمی رفسنجانی بوده است . ریشه یابی حمله های گاه و بیگاه و بی پرده و خارج از استدلال و منطق او خیلی پیچیده نیست . وی نه به دلایل سیاسی و نه به دلایل اعتقادی هاشمی را نقد می کند بلکه ریشه این حمله هابه ماجرای تقسیم زمین های مرحوم سید ابوالفضل تولیت قبل از انقلاب بر می گردد، ظاهرا اموال تقسیم شده  توسط هاشمی رفسنجانی به عنوان منبع مالی برای مبارزه علیه رژیم شاه بوده مورد استفاده قرار گرفته است.

جعفر شجونی خود در مصاحبه اش به تقسیم اموال اشاره می کند و ناخواسته علت تنفر از هاشمی را بیان می کند. از تحلیل سخنان این آقا می توان فهمید که ایشان انتظار داشتند املاک را تصاحب کنند به این معنا که اگر این املاک به شیخ رسیده بود اکنون آن تنفر وجود نداشت . پر واضح است که چگونه روحانیونی نظیر ایشان می تواند الگوی جوانان قرار گیرد  ؟ بدتر اینکه عضو شورای مرکزی حزب پولدار موتلفه هست ،گویا اعضای این حزب هریک به طریقی وابستگی خاصی به پول و ثروت دارند.

این دنیا و دنیا پرستی است که ریشه انتقادهای بدون پشتوانه نقد منصفانه وی از هاشمی است حال اگر همه نقدهای ایشان را بر همین قیاس مورد بررسی قرار دهیم نتیج می گیریم که سخنان ایشان نه از روی دلسوزی برای نظام است و نه برای ایران بلکه اغراض و کینه های شخصی ایشان است که باعث می شود تا بزرگانی مثل هاشمی ، خاتمی و دیگران را مورد حمله های تیز قرار می دهد. خدا کند حزب ایشان مثل ایشان نباشد.

نکته دیگر در این مصاحبه لحن صحبت و تیکه هایی است که در پاسخ به خبرنگار بکار می گیرد که نه تنها در شان یک روحانی نیست بلکه در اخلاق اسلامی ،که ایشان منادی آن هستند و در کتب اسلامی و سفارش های بزرگان دین آمده است ، هم مذمت شده است . لحنی که حاکی از عدم رعایت ادب است و از یک روحانی انتظار می رود گرچه در این سال ها روحانیون سیاسی کاری ادبیاتی مشابه ایشان را بکار برده اند ، چیزی که باعث روحانیون آن احترام سابق را نداشته باشند بلکه گاهی مواقع روحانیون غیر سیاسی هم با بی حرمتی روبرو شوند.

رعایت ادب بر هر مسلمانی واجب است در حالی از یک روحانی انتظار بیشتری می رود اما عملا در این مصاحبه چیزی از آن نمی بینیم .

به این لینک ها توجه کنید

تولیت

جناب شجونی عصابنیت چرا؟

نوامبر 19, 2012 at 5:51 ب.ظ. بیان دیدگاه

مدیریت بحران آب دردهج

این روزها وقتی رهگذری از سرازیری جاده ی دهج در گدار کوجو به سمت این شهر می‌نگرد آنچه در وهله اول چشم او را می نوازدو حیرتش را بر می‌انگیزد وجود منبع‌های فلزی فراوانی است که تقرببا درپشت بام هرمنزل مسکونی در زیر تلالونور خورشید می‌درخشد، حیرتی که در ذهن سیال و جستجوگرش این سوال راایجاد می‌کند که دلیل نصب این همه منبع برفراز بام‌های منازل دهج چیست؟ مگردراین شهر آب لوله کشی وجودندارد؟

با همین سوال است که وارد دهج می‌شود و پرسشگری را آغازمی کند تا دلیل را بیابد؟ پاسخش ناامید کننده است، پاسخی که در پس آن وحشت از خشکسالی و اثرات مخربش موج می‌زند، پاسخی ازترس ونفرین بر دیو خشکسالی. می‌شنود که خشکسالی باعث شده تا مسئولین اداره آب برای تامین آب شهر با مشکل روبروشده ولذا سیاست جیره بندی را اعمال کنند، بدین قرار که در هروز فقط 30 الی 60 دقیقه آنهم در ساعات اولیه روز شبکه آب وصل است وبقیه روز قطع، به عبارتی مردم شهر در 24 ساعت شبانه وروز فقط 30 تا 60 دقیقه آب شهری دارند، لذا برای تامین آب مورد نیاز بقیه روزبه نصب منبع‌های ذخیره‌ی آب روی آورده‌اند. منابعی که ظرفیت آن‌ها از حداقل 500 لیتر تا 2000 لیتر بسته به موقعیت اقتصادی هرخانواده متفاوت هست.

گویا هدف از این سیاست صرفه جویی وکنترل مصرف آب هست، اما اینکه آیا این گونه تصمیم هامی تواند نقشی درکنترل مصرف داشته باشد جای تردید است؟

دراین مقوله سعی براین است که از دوبعد به مسئله بحران خشکسالی و آب دردهج پرداخته شود یکی بررسی روند مصرف وسیاست جیره بندی اتخاذشده توسط مدیران آب و دیگری سیاست حفر چاه‌های جدید وکمکی برای تامین آب دهج.

اگر چه آب یکی از منابع تجدید شونده است ولی امروزه به عنوان کالایی اقتصادی _ اجتماعی محسوب می‌شود که با توجه به رشد جمعیت و افزایش فعالیت‌های انسانی، که نیاز به آب دارد، روند مصرف سرانه آن در جهان درحال کاهش است. کشور ایران هم با توجه به موقعیت طبیعی خود ومیزان متوسط بارندگی سالیانه 260 میلی متریکی از کشورهای خشک محسوب می‌شود، این عامل همراه با افزایش جمعیت و فعالیت‌های صنعتی باعث شده مثل همه کشورهای دنیا با کاهش روند مصرف سرانه آب ریروباشد به گونه ای که سرانه منابع آب تجدید شونده سالانه که در سال 1335، 7000 مترمکعب بوده، در سال 1375 به 2000 مترمکعب کاهش یافته و پیش بینی می‌شود که تا سال 1400 به حدود 800 مترمکعب کاهش یابد که پایین‌تر از مرز کم آبی (1000 مترمکعب) است.

مصرف غلط یکی از علل هدر رفتن آب می‌شود. برطبق برنامه سوم توسعه، الگوی مصرف آب هر خانوار 5/22 مترمکعب در ماه تعیین شده که در نتیجه هر نفر به طور متوسط در شبانه روز می‌تواند 150 لیتر آب مصرف نماید (به جدول شماره 1 بنگرید) این درحالی است که مصرف سرانه به طور متوسط 250 تا 300 لیتر در شبانه روز می‌دهد.

جدول 1- الگوی توصیه شده مصارف سرانه خانگی برحسب لیتر در روز (تا سال 1390).

نوع مصرف

حداقل (لیتر)

حداکثر (لیتر)

آشامیدن

3

5

پخت و پز

5

10

حمام

25

50

لباسشویی

10

20

ظرفشویی

5

15

دستشویی و توالت

20

30

شتشوی خانه

3

10

کولر و تهویه مطبوع

2

5

متفرقه

2

5

جمع

75

150

 

اگر بعد خانوار در دهج را 5 نفر درنظر بگیریم طبق جدول باید حداقل مصرف 375 لیتر و حداکثر 750 لیتر درشبانه روز باشداما اگر برمبنای روش غلط مصرف در نظر بگیریم 1250 تا 1500 لیتر می‌باشد.

منبع‌هایی که برای ذخیره آب در منازل دهج استفاده می‌شود از حداقل 500 لیتر تا 2000 لیتر درنوسان اند. معمولاخانواده های کوچک (دونفره) منبع‌های با ظرفیت کمتر وبرعکس خانواده‌های بزرگ منبع‌هایی با ظرفیت بیشتردارند. هرخانواده اول صبح که آب در لوله‌ها جریان دارد منبع آب را پر وتا روز بعد از آن استفاده می‌کند. آب موجودی در مخازن بنا به دلایل متعددی از جمله ماندن، بوگرفتن ناشی از اکسید آهن ودرنتیجه بد مزه شدن، عدم کنترل شیرهای آب واحساس اطمینان مبنی بر وجود آب ودرمضیقه نبودن، استفاده‌های غیر آشامیدنی دریک روز مصرف می‌شود وکمتراتفاق می‌افتد که آب ذخیره شده برای روز بعدباقی مانده و مصرف شود،حتی ممکن است بی جهت خالی شود. اگر آب ذخیره و مصرف شده یک خانوار دهجی را بامصرف استاندارد جدول 1 مقایسه کنیم تقریبا دوبرابر مصرف استاندارد مصرف می‌کند واگربا مصرف غیر استاندارد وغلط رایج مقایسه کنیم باز مقدار آبی که در یک خانواردهجی مصرف می‌شود بیشتر از آن هست، حتی اگر بیشترنباشد حداقل کمتر نیست. (به جدول 2 بنگرید).

جدول 2- مصرف آب خانوار دهجی با خانواری 5 نفره درکشوربراساس آمارهای استانداردوغیر استاندارد

مصرف خانواردهجی براساس یک تانکر 2000 لیتری

مصرف استانداردبراساس جدول 1

مصرف غیراستانداردجاری درکشور

2000

750  – 375

1500 — 1250

 

اکنون این سوال مطرح می‌شود آیا روش بکار گرفته شده در دهج راه حلی مناسب برای کنترل مصرف ومقابله با کم آبی هست یا نه؟ آمار وارقام بیانگر این واقعیت است که چنین روشی نمی‌تواند نقش موثری دراستفاده بهینه از آب موثر باشد. پاسخ اکثر مردم عادی که دردهج زندگی می‌کنند نیز موید همین نکته است آن‌ها اقرارمی کنند مصرفشان فرقی نکرده بل درگاهی موارد بیشتر هم شده است. (ناگفته نماند یکی از راه‌های مقایسه استفاده از قبض‌های آب صادر شده برای مشتریان درقبل وبعداز اجرای این سیاست است وچون چنین چیزی دراختیار ندارم نمی‌توانم یر این مبناقیاسی داشته باشم).

نکته دیگری که به نظر می رسدهزینه های گزافی را براداره آب و فاضلاب تحمیل کرده حفر چاه‌های کمکی وجدیدبدون کارشناسی لازم برای تامین آب دهج است.

از آنجا که چاه اصلی تامین آب دهج به دلیل خشکسالی‌های پی در پی با کم آبی شدید مواجه شده وجوابگوی آب موردنیازشهر نیست اقدام به حفر چاه‌های جدید وجایگزین نمودن آن‌ها با چاه اصلی یکی از سیاست‌های مدیران آب بوده است، لذا برای این کار درچند نقطه‌ی دهج چاه‌های را حفر نموده که هزینه‌های زیادی را به همراه داشته است اما بنا به دلایلی که بر کسی آشکار نشده بعد از حفرچاه غیر قابل استفاده وبا بازدهی کم اعلام شده ولذاپر شده‌اند، این عمل شایعات زیادی را در بین مردم رواج داده که ناشی از شفاف نبودن سیاست‌های بکار رفته شده می‌باشد، درنتیجه سوالات وسوء تفاهم هایی را در اذهان مردم به وجود آورده، نظیر اینکه اگر آب در منطقه مورد نظر نبوده چرا کارشناسان آنجا را برای حفر چاه جدید انتخاب وبعد از اتمام حفرواعلام عدم بازدهی مناسب پرومجددا درهمان منطقه در فاصله‌ی دورتر اقدام به حفر چاه و بازهم پرکردن آن نموده‌اند؟

علاوه بر حفراین چاه هاکه در شمال دهج بوده و هزینه‌های زیادی صرف آن‌ها شد ه وظاهرا به دلیل عدم آبدهی مناسب پرشده‌اند، در سه نقطه‌ی کوجوئیه، لب گرد، زاردوئیه نیز اقدام به حفر چاه شده که نتیجه‌ی چندان رضایت بخشی را دربرنداشته است. در کوجوئیه بعد از حفر و استفاده، ظاهرا به دلیل عدم رعایت فاصله عرفی وقانونی با قنات این مزرعه ودرنتیجه ترس از متروکه شدن قنات مذکور اعتراض مالکان این مزرعه را برانگیخت ودرنتیجه چاه را پرنمودند. همین عامل در زاردوئیه اعتراض مالکان قنات رکن آباد را، که درپائین چاه مذکورقراردارد، درپی داشت واین یکی هم همان سرنوشت را درپی داشت، ظاهرا تنها چاه لب گرد مورد استفاده قرارگرفته ا ست. اکنون این سوال مطرح می‌شود که مسئول هزینه‌های گزافی که دراین راستا شده کدام ارگان هست؟ چه کسی پاسخگو هست؟ هدف از حفر این چاههادر کنار قنات هاای که از گذشته‌های دور منبع تامین آب مردم ایران بوده‌اند چه بوده است؟

این مقاله در هفته نامه بابک زمین چاپ شده است.

نوامبر 13, 2011 at 9:29 ق.ظ. بیان دیدگاه

هدف از افشای اختلاس از بانک صادرات

اختلاس از بانک صادرات موضوعی است که در این روزها در هرجایی مورد بحث قرار می گیرد، اختلاسی که مورد تائید مقامهای مسئول قرار گرفته و در عین در تاریخ اقتصاد ایران و شاید حتی در دنیا بی سابقه وبی نظیر باشد، والبته هرکس از ظن خود دلیلی برای آن مطرح می کند .فارغ ازاینکه اختلاس یکی از ویژگی های دولتهای غیر دموکراتیک هست که رسانه های آزاد و مسقل در ان منکوب شده تا این نگهبانان دموکراسی نتوانند چراغ در زوایای پنهان وغیرشفاف مسائل سیاسی واقتصادی بتاباند و پرده از حقایق پنهان بردارد  ، بارها دیده ایم که اگر روزنامه ای اندک جراتی به خود داده تا زوایای پنهان اقتصاد وسیاست این گونه دولت ها را بر ملا کند به انحاءمختلف از گردونه انتشار خارج، محدود وبسته می شوند ،لذا همه چیز در این دولت و نظام ها غیرشفاف هست ، از طرف دیگر چون نظارتی از طرف سازمانهای ناظر انجام نمی گیرد یا اگر بگیرد ضعیف ونارسا هست ومحرمانه تلقی می شودویا رابطه با اشخاص مسئول هرکس خود را مبری از نظارت عمومی می داند پس اختلاس هم براحتی انجام می گیرد . کاری به این ندارم که علل چنین اختلاس هایی در نظام اقتصادی چه هست و چه نیست ، ولی هر از چندگاهی دراین مملکت پرونده های این چنینی راست یا غلط مطرح می شود اما سرانجام و پایانی بر آن نیست ، از آنجایی که اکثریت مردم ایران دروضعیت بد اقتصادی هستند دنبال چنین مسائلی هستند تا بدبختی خود را گردن یکی بیندازند و از آن انتقام بگیرندلذا کاری به درست یاغلط بودن چنین کاری ندارند.بنابراین  بهترین سوژه برای سیاستمداران استفاده از موقعیت هایی چنییی هستند تا با استفاده از این روش ها رقیب خود را از میدان خارج کنند چنان که محمود احمدی نژاد از این حربه در دوانتخابات گذشته استفاده کرد.

انتخابات آتی مجلس در راه هست و گروه های مختلف داخل نظام در پی دست یافتن به کرسی ها مجلس هستند، از آنجایی بر اساس شواهد اصلاح طلبان در حال حاضر قصد شرکت در این انتخابات را ندارند نتیجه این که احتمالا در انتخابات آتی دو گروه اصلی یعنی اصولگرایان داخل دولت که به جریان انحرافی معروف شده اند و اصولگرایان سنتی با رهبری و هدایت جامعتین با هم رقابت می کنند . اصولگرایان مخالف دولت تا کنون به انحاء مختلف گروه اصولگرای دولتی را مورد حمله قرار داده و سعی درجذب هواداران دولت را دارند .پرونده اختلاس از بانک صادرات یکی از راههای تخریب و از میدان بدرکردن گروه اصولگرای درون دولت توسط اصولگرایان هست که در این مقطع رومی شود ، قطعا اگر اصلاح طلبان قصد شرکت در انتخابات را داشتند از ترس پیروزی اصلاح طلبان هرگز چنین پرونده ای را رو نمی کردند.

البته باید منتظر افشاء گری های دیگری از دوطرف بود چنانکه امروزاحمدی نژاد تهدید کرد که سکوت نخواهد کرد .

امروز اما نوبت احمدی نزاد و یارانش هست تابا همان حربه که خود علیه رقبا بکار بردند ازمیدان خارج شوند والبته که رقبای او از درون اصولگراها به خوبی از این موقعیت دارند استفاده می کنند و توانسته اند تردیددهای جدی در بین رای دهندگان به احمدی نژاد ایجاد بکنند.

سپتامبر 14, 2011 at 7:44 ب.ظ. بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین نوشته‌های تازه‌تر


تقویم میلادی

ژوئیه 2017
د س چ پ ج ش ی
« اوت    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

بایگانی

RSS مطالب به روز شده وبلاگها

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

صفحه‌ها

  • 31,181 بار

web tracker

برای مشترک شدن در این وب‌نوشت از راه رایانامه و دریافت آگاه‌سازی درباره‌ی نوشته‌های تازه، رایانشانی خود را وارد نمایید.

به 291 مشترک دیگر بپیوندید


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: